معنی زعبوب
5 بازدید
[ زُ ] (ع ص) ناکس کوتاه بالا. ج، زُعب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد).[ زَ ] (ع اِ) پستنک. غبیرا درخت پستنک . (از دزی ج ۱ ص ۵۹۱). || ساکنان دمشق این نام را به میوهٔ زعرور دهند. || نوعی زعرور با میوهٔ خرد. (دزی ایضاً).
کلمات همقافیه با «زعبوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر