معنی زعبج
6 بازدید
[ زَ بَ / زِ بِ ] (ع ص، اِ) ابر سپید. || ابر تنک سبک. || نیکو از هر چیزی. || زیتون. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). میوهٔ درخت زیتون وحشی. (از دزی ج ۱ ص ۵۹۱).
کلمات همقافیه با «زعبج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بج» برای سرودن شعر