معنی زشت آمدن
7 بازدید
[ زِ مَ دَ ] (مص مرکب) بدجلوه کردن. قبیح بودن. مکروه و نازیبا عرضه شدن : چو علمت هست خدمت کن چو دانایان که زشت آید گرفته چینیان احرام و مکی خفته در بطحا. سنائی (دیوان چ مصفا ص ۲۸). چو تن جان را مزین کن به علم دین که زشت آید درون سو شاه عریان و برون سو کوشک در دیبا. سنائی (ایضاً ص ۳۰). کمتر تراشهٔ قلم او عطارد است زشت آید ار عطارد کیهان شناسمش. خاقانی. به ترک نفس گوی ار خاصهٔ عشقی که زشت آید رفیق بولهب بودن طریق مصطفی ََ رفتن. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۴۴۷). در آن لحظه رویش بپوشید و سر مبادا که زشت آیدش در نظر.سعدی. به صورت هرکه زشت آمد سرشتش بد است از روی زشتش خوی زشتش.جامی. رجوع به زشت و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «زشت آمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر