معنی زشتگوی
5 بازدید
[ زِ ] (نف مرکب) فحش گوی. (آنندراج). گستاخ در تکلم. (ناظم الاطباء). فحاش. مفحش. بدزبان. پلیدزبان. (از یادداشت های بخط مرحوم دهخدا). بدگوی. زشت گفتار: گر او از پی دین شود زشت گوی تو از بی خرد هوشمندی مجوی.فردوسی. نه از جور مردم رهد زشت روی نه شاهد ز نامردم زشت گوی. سعدی (بوستان). رجوع به زشت و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «زشتگوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر