معنی زشتکیش
6 بازدید
[ زِ ] (ص مرکب) بدآیین. بددین. پیرو شیطان. کیش اهریمنی : وگر تیره جانی بود زشت کیش همان روز چون خواند ایزدش پیش سیه روی خیزد ز شرم گناه سوی چینود پل نباشَدْشْ راه. اسدی (گرشاسبنامه چ یغمائی ص ۱۳۷). سپهدار گفت ای بد زشت کیش خوی بد چنین آورد کار پیش. اسدی (گرشاسب نامه ایضاً ص ۴۵). مگر کآن فرومایهٔ زشت کیش بکارش نیاید خرپشت ریش. سعدی (بوستان). غازیان غیب چون از حلم خویش حمله ناوردند بر تو زشت کیش. مولوی (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به زشت و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «زشتکیش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر