معنی زشتنامی
7 بازدید
[ زِ ] (حامص مرکب) به بدی و زشتی مشهور شدن. (از ناظم الاطباء). بدنامی. شهرت یافتن به بدی و زشتی : اگر کردمی بر تو این بد نهان مرا زشت نامی بدی در جهان.فردوسی. بر مهتران زشت نامی بود سپهبد به مردم گرامی بود.فردوسی. در راه مرا که عبدوسم، گفت: تا بتوانی خداوند را بر آن دار که خون حسنک ریخته نیاید که زشت نامی تولد گردد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۷۹). و پس از رفتن وی براتها روان شد و گفتگوی بخاست... و چندان زشت نامی افتاد که دشوار شرح توان کرد. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۲۶۰). بدین حدیث که احمد کرد از وی خشنود گشت و بدین سبب زشت نامی هزیمت کردن، از وی بیفتاد. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۴۳۷). که سگ با همه زشت نامی چو مردمر او را به دوزخ نخواهند برد. سعدی (بوستان). نپندارم این زشت نامی نکوست به خشنودی دشمن آزار دوست. سعدی (بوستان). رجوع به زشت نام، زشت و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «زشتنامی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر