معنی زر کردن
7 بازدید
[ زَ کَ دَ ] (مص مرکب) زر ساختن. طلاکاری کردن. به مجاز، زرگون ساختن : زرگر رخسار من شد عشق یار سیمبر این چنین زر کردن آری از چنان زر گر سزد. سوزنی. || به مجاز، مس یا فلزی کم بها را به طلا تبدیل کردن : چه زرها به خاک سیه درکنند که باشد که روزی مسی زر کنند.سعدی.
کلمات همقافیه با «زر کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر