معنی زریق

معنی زریق

7 بازدید
[ زُ رَ ] (ع اِ) مرغی است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مرغی است سفید، و آبی و بری میباشد و گوشت او بدطعم و پر لیف و عصب می باشد و بطی الهضم... (از تحفهٔ حکیم مؤمن). رجوع به همین کتاب شود.
[ ] (اِخ) نام روستا و آبی است به خراسان. حمداللََّه مستوفی آرد: آب زریق به خراسان آنرا مرغاب نیز خوانند و اصلش مرواب است. بعضی گفته اند که منبع این آب را مرغا خوانند و بدان سبب که دردیه زریق مقاسمه کنند آن را آب زریق خوانند. از کوههای مرغاب و بادغیس برمیخیزد و بر مرورود و بعضی بلاد خراسان گذشته به مرو می رسد و مدار ولایت مرو بر آن آب است و یزدجردبن شهریار بر آسیائی که بر آن آب است، کشته شده و در این معنی نافع بن اسود تمیمی گفته است : و نحن قتلنا یزدجرد ببعجة من الرعب اذ ولی الفرار و غارا قتلنا هم فی حربة طحنت بهم غداة الزریق اذا زاد خوارا. طول این رود سی فرسنگ باشد. (نزهة القلوب ج ۳ ص ۲۱۶).
[ زُ رَ ] (اِخ) شیخ است مر عمادبن عباد را. (منتهی الارب).
[ زُ رَ ] (اِخ) نام پسر ابان، خیابری، محمدکوفی، ورد و پسر عبداللََّه مخرمی. (از منتهی الارب).
[ زُ رَ ] (اِخ) نام پدر عمار و پدر عبداللََّه و هر دو محمد موصلی، بلدی، حسن، اسحاق، یحیی و علی. (از منتهی الارب).
[ زَ رَ ] (اِخ) نام جد یوسف بن مبارک و جربن محمد و احمدبن حسن و حسن بن عبدالرحمن و محمدبن احمد و عبدالملک بن حسن بن محمد و... (از منتهی الارب).
[ ] (اِخ) ابن حیان، مکنی به ابوالمقدام. تابعی و محدث است. (از یاد داشتهای مرحوم دهخدا).
[ زُ رَ / زُ ] (اِخ) ابن عوف ابن ثعلبة. جد جاهلی از طی و از قحطان و اولاد او بمصر و شام ساکن بودند. (از اعلام زرکلی ج ۱ ص ۳۳۳). نام مردی از بنی طی. (منتهی الارب). زریق بن عوف بن ثعلبة یا ابن ثعلبة بطنی است از ثعلبة. (از صبح الاعشی ج ۱ ص ۳۲۲). رجوع به ثعلبة شود.
[ زُ رَ ] (اِخ) بنو... جماعتی است از انصار و منسوب به آنرا زُرَقی گویند. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «زریق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید