معنی زرگون
6 بازدید
[ ز ] (ص مرکب، اِ مرکب) به رنگ زر. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین) (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ذهبی اللون. زریون. (یادداشت ایضاً). زردفام. طلایی. زریون. (فرهنگ فارسی معین): نماز شام پدید آمد آفتاب از دور چو زرگون سپری گشته گرد او پرگار.فرخی. برگهای رز چون پای خشین ساران زرگون ایدون همچون رخ بیماران. منوچهری. || زرجون. زرقون. سرنج. اسرنج. سلیقون. سندوقس. اسرب محروق . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || سفیداج محروق. (یادداشت، ایضاً). || درخت انگور. زرجون. مو. || آب باران جمع شده بر روی صخره ها و قطعه سنگهای عظیم کوهها که بر اثر حل مواد معدنی موجود در سنگها برنگ نارنجی یا زرد درمی آید. || شراب. باده. (فرهنگ فارسی معین). || (اِخ)گویا نام شهری یا ناحیتی باشد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): پای او افراشتند آنجا چنانک تو به زرگون راژها افراشتی. لبیبی (یادداشت ایضاً). رجوع به زرغون و حاشیهٔ گنج بازیافته ص ۳۳ شود.
کلمات همقافیه با «زرگون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر