معنی زرگنج
6 بازدید
[ زَ گُ ] (اِ) بمعنی زرغنج است و آن گیاهی باشد بدبوی که دفع خشکی بوی مشک می کند. (برهان) (آنندراج). گیاهی بسیار بدبو که از چین می آورند. (ناظم الاطباء) زرغنج. (جهانگیری). گیاهی است بدبو که از چین آورند. برگش به برگ سداب ماند و بقول قدما طبعش سرد و تر است و خاصیت وی آن است که دفع خشکی بوی مشک کند. حلبهٔ چینی. (فرهنگ فارسی معین). || کاسهٔ سفالین بزرگ را نیز می گویند. (برهان) (جهانگیری). یک نوع ظرف سفالین بزرگ. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «زرگنج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نج» برای سرودن شعر