معنی زرکوفت
7 بازدید
[ زَ ] (ن مف مرکب) ملمع. (ناظم الاطباء). زرکوبی شده. چیزی که روی آن را تذهیب کرده باشند زینت را: شدم عذرگویان بر شخص عاج به کرسی زرکوفت بر تخت ساج. سعدی (بوستان).
کلمات همقافیه با «زرکوفت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فت» برای سرودن شعر