معنی زرکند
7 بازدید
[ زَ کَ ] (ن مف مرکب) زرآکنده. به زرآمیخته. مطلاشده. زرکوب شده : دین فروشی کنی که تا سازی بارگی نقره خنگ و زین زرکند.سنائی. ز خاک شمس فلک زرکند که تا گردد ستام و گام و رکاب براق او زرکند.سوزنی. فردا که نهد سوار آفاق بر ابلق چرخ زین زرکند.خاقانی. رجوع به زرگند شود.
کلمات همقافیه با «زرکند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر