معنی زرک
5 بازدید
[ زِ رِ ] (اِ) زرشک را گویند و به عربی انبرباریس خوانند. (برهان) (آنندراج) (جهانگیری) (از مفاتیح). زرشک. درخت زرشک. (ناظم الاطباء).. [ زَ رَ ] (اِ مصغر) زرورق را گویند و آن چیزی است که زنان بر روی پاشند و داخل هر هفت باشد که آن سرمه، وسمه، نگار، غازه، خال، سفیدآب و زرک است و بعضی بجای خال غالیه گفته اند که خوشبوی باشد. (برهان) (از ناظم الاطباء). ریزه های ورق طلا. (غیاث اللغات). غبار زر یا زرین که بر موی افشاندندی زینت را. تنکه ها و پولکها از زر که زنان زینت را به پیشانی یا روی خود می چسبانیدند. پولک زرد طلائی که بر روی چفساندندی زنان زینت را. - امثال: یکی می مرد ز درد بی نوائی یکی می گفت خانم زرک میخواهی. (از یادداشتهای بخط مرحوم دهخدا).[ زَ رَ ] (اِ) نوعی خرما در حاجی آباد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).[ زَ رَ ] (اِ) آژخ. ثؤلول. زلق. زگیل. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).[ زَ رَ ] (ع مص) بدخلق گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || در فشار و مضیقه قرار دادن. (از دزی ج ۱ ص ۵۸۹). || جستجو کردن مطالبی اغواکننده تا کسی را پریشان سازند. (از دزی ایضاً).[ زَ رَ ] (اِخ) از ایلات متفرقهٔ فارس. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۹۰).
کلمات همقافیه با «زرک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رک» برای سرودن شعر