معنی زرچوبه
6 بازدید
[ زَ بَ / بِ ] (اِ مرکب) بیخ نباتی است ساق آن بقدر دو زرع و از بیخ آن شعبه ها روئیده و در هر شعبه برگهای شبیه به برگ مورد تازهٔ کوچکی رسته و گل آن زرد و بیخ آن را از زمین برآورده جوش داده، خشک نموده و به اطراف برند و بعد از چهار ماه رایحه آن نیکو می شود و آن را زردچوبه نیز می نامند. (انجمن آرا). زردچوبه باشد. (آنندراج). زردچوبه و عروق الصفر. (ناظم الاطباء). زرچوبه که یک جنس آن زرد و جنس معطر آن بنام جذوار مشهور است. (گیاه شناسی گل گلاب ص ۲۹۰). زردچوبه. بقلةالخطاطیف. هرد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): شمال زرفشان هر روز طاووسان بستان را نهد زرچوبه بر منقار و مالد زعفران بر پر. عثمان مختاری (از انجمن آرا). ز تسعین خرخمخانه سازم خمرهٔ مرهم بریزم اندر او سیماب و زرچوبه برون آرم. سوزنی. با بیخ کوه کورگ زرد دارد زرچوبه را چه بیخ و چه رگ باشد. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۸۶۷). رجوع به زردچوبه شود.
کلمات همقافیه با «زرچوبه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر