معنی زرهگری
5 بازدید
[ زَ / زِ رِهْ گَ ] (حامص مرکب) عمل زره گر. زره ساختن. زره بافی. زره سازی : خدای تعالی آهن را فرمانبر داروی (داود) کرد تا در دست وی همچون خمیر و همچون موم شد و جبرئیل را بفرمود تا وی زره گری بیاموخت. (ترجمهٔ طبری، بلعمی). در کار من فتاده زره وار صد گره تا پیشه کرد زلف سیاهت زره گری. رشید وطواط. ساخت فروکند ز اسب، آینه بندد آسمان صبح قبا زره زند، ابر کند زره گری. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۴۲۶). رجوع به زره و زره گر شود.
کلمات همقافیه با «زرهگری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر