معنی زرم
7 بازدید
[ زَ ] (اِ) اشک چشم. || ریزش اشک. (ناظم الاطباء).[ زَ رَ ] (ع مص) زَرِمَ الکلب و السنور زَرَماً (از باب سمع)؛ خشک شدن پیخال آن بر کون آن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || منقطع شدن بول و اشک و جز آن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). منقطع گردیدن کمیز و کلام و اشک و جز اینها. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بخیل شدن. (ناظم الاطباء).[ زَ ] (ع مص) قطع کردن کمیز کسی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || زادن او را مادر او. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): زرمت به امه؛ زاد او را مادر او. (ناظم الاطباء). || قطع کردن اشک و سخن و جز آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به مادهٔ قبل شود.[ زَ ] (ع اِ) ترس و پرهیز. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). حذر. (از اقرب الموارد).[ زَ رِ ] (ع ص) مرد خوار کم یار کم گروه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مرد ذلیل و کم گروه. (از اقرب الموارد). || آنکه بر یکجا قرار نگیرد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || تنک خوی. (منتهی الارب) (آنندراج). || مضیق. (اقرب الموارد). تنگدست. (ناظم الاطباء). || بخیل. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).[ ] (ع مص) دزی در ذیل قوامیس عرب این کلمه را بمعنی بدهان گذاشتن ، قرار دادن در دهان آورده است. رجوع به همین کتاب ج ۱ ص ۵۸۹ شود.[ زَ ] (اِخ) رودی که در دجله می ریزد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ زَ ] (اِ) پیر فرتوت را گویند. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (فرهنگ رشیدی). و در مؤید زربان (به بای موحده) گفته. (فرهنگ رشیدی). پیر بود. (اوبهی). پهلوی «زرمان»(پیری). (حاشیهٔ برهان چ معین): انگست چو زرمان تهی از عشق گران است. مسعود (از فرهنگ رشیدی).
کلمات همقافیه با «زرم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رم» برای سرودن شعر