معنی زرفین

معنی زرفین

6 بازدید
[ زُ ] (معرب، اِ) حلقه ای باشد که بر چهارچوب در نصب کنند و زنجیر در را بر آن اندازند. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). و به معنی زره و پرهٔ قفل هم آمده است و عربان زرفین را بکسر اول گویند... (برهان). حلقهٔ در و زنجیر. (غیاث اللغات). و آن را زورفین و زولفین نیز گفته اند. (انجمن آرا) (آنندراج). و بعضی آن زنجیر را زولفین گفته اند و بمنزلهٔ زلف در، دانسته اند. (آنندراج) (انجمن آرا). بمعنی زرافین است و آن را زلفین نیز خوانند. (جهانگیری): به آب گرم درمانده ست پایم چو در زرفین در انگشت ازهر. دقیقی (از احوال و اشعار رودکی ج ۳ ص ۱۲۸۲). هر کجا امن او کشد باره نکشد بار قفلها زرفین.انوری. وآن کجا باره ای کشد از امن قفل بیزار گردد از زرفین.انوری. جود او کعبهٔ زوارشناس کعبه ای کش در بی زرفین است. ابوالفرج رونی. خالیم چون قفل و یک چشمم چو زرفین لاجرم مجلس ارباب همت را چو حلقه بر درم. خاقانی. || فرهنگستان ایران این کلمه را بجای حلقه در بدن جانوران پذیرفته است. محمد معین آرد: حلقهٔ بدن جانورانی مانند کرمهای حلقوی. در این نوع حیوانات هر یک از حلقه ها دارای ساختمان نسبتاً کاملی برای جذب و دفع و متابولیسم مواد غذایی موجود است و به تعداد حلقه ها این ساختمان تکرار می شود و هر یک از حلقه ها طوری است که همهٔ اعمال حیاتی را بتنهائی می تواند انجام دهد، به همین جهت اگر کرم حلقوی را بقطعاتی تقسیم کنیم هر قطعه مانند جانوری کامل می تواند بزندگی ادامه دهد. حلقه. (فرهنگ فارسی ج ۲ ص ۱۷۳۵). رجوع به واژه های نو فرهنگستان ایران شود.
[ زُ / زِ ] (معرب، اِ) زنجیر در. (منتهی الارب). حلقهٔ در... (از اقرب الموارد). رجوع به نشوءاللغة ص ۹۳ و المعرب جوالیقی ص ۱۷۶ شود. || ... یا عام است. (منتهی الارب). هر حلقه را گفته اند. ج، زرافین. (از اقرب الموارد). حلقه: کانت درع رسول اللََّه صلی اللََّه تعالی علیه و سلم ذات زرافین، اذا ارسلت مست الارض و هو معرب عن فارسی... (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). و قد زرقن صدغیه، جعلها کالزرفین. (تاج العروس، ایضاً). رجوع به زرفنة و مادهٔ قبل شود.

کلمات هم‌قافیه با «زرفین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید