معنی زرشک

معنی زرشک

15 بازدید
[ زِ رِ ] (اِ) بار درختی است معروف که در طعام ها و آشها کنند و خورند و به عربی انبرباریس خوانند و بعضی گویند باریس درخت زرشک و حب الانبرباریس زرشک باشد. (برهان). بار درختی است سرخ و ترش که در طعام و آشها کنند و خورند و به یونانی انبرباریس گویند. (انجمن آرا) (آنندراج). ثمر درخت کوچکی خاردار که سرخ و ترش مزه است. (ناظم الاطباء). انبرباریس بود. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۳۰۶). میوه ای است خوش ترش که از آن آش سازند. (شرفنامهٔ منیری). میوه ای است خرد، سرخ و ترش. امبرباریس. انبرباریس. برباریس. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). میوهٔ آن (میوهٔ درخت زرشک) کوچک و قرمزرنگ و بیضوی، بطول ۷ تا ۸ و بعرض ۳ میلیمتر می باشد. (فرهنگ فارسی معین): رخ ز دیده بکاشته بسرشک وآن سرشکش به رنگ تازه زرشک. عنصری (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۳۰۶). مغز سران کدوی خشک اشک یلان زرشک تر زین دو به تیغ چون نمک پخته ابای معرکه. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۴۶۳). خواهی زرشک آش زرشک آوری به رشک یک مشت قلیه بر سر صحن برنج ریز. بسحاق اطعمه. || درخت این میوه. از این گیاه سه قسم در ایران موجود است و هر سه را زرشک خوانند، یکی در کوهستانهای خشک و دو گونه دیگر در جنگلهای خزر. (از یادداشتهای بخط مرحوم دهخدا). گیاهی است از ردهٔ دولپه ای های جدا گلبرگ که تیرهٔ زرشکیان را بوجود می آورد تیرهٔ زرشکیان از تیره های نزدیک به تیرهٔ آلالگان است. زرشک معمولی درختچه ای است به ارتفاع ۲ تا ۳ گز که معمولاً در حاشیهٔ جنگلهای غالب نقاط اروپا و ایران می روید. برگهایش دندانه دار و گلهایش زردرنگ مجتمع، بصورت خوشه و آویخته است... ریشه و برگ و میوهٔ آن بمصارف دارویی می رسد. برباریس. انبرباریس. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به ترجمهٔ صیدنه و ترجمهٔ ضریر انطاکی و تحفهٔ حکیم مؤمن و دزی ج ۱ ص ۵۸۶ و گیاه شناسی گل گلاب و جنگل شناسی ساعی شود. || گلی بود در هندوستان، سخت خوشبوی. (لغت فرس اسدی چ اقبال) (از اوبهی). نام گلی هم هست خوشبوی از گلهای هندوستان. (برهان). در هند نام گلی است. (انجمن آرا) (آنندراج). گلی است خوشبوی و در بعضی از فرهنگها مسطور است که از گلهای هندوستان است. (جهانگیری): هم از خیری و گاو چشم و زرشک بشسته رخ هر یک آب از سرشک (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۳۰۶).
[ زِ رِ ] (اِخ) دهی از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان قزوین است که ۴۰۸ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).

کلمات هم‌قافیه با «زرشک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید