معنی زرشناس
7 بازدید
[ زَ شِ ] (نف مرکب) زرگر. صراف. ماهر زر. (آنندراج). صراف. نقاد. زرگر. طلاکار. (ناظم الاطباء). شناسندهٔ زر. که زرشناسد و عیار و غش آن را تمیز دهد. رجوع به زر شود.
کلمات همقافیه با «زرشناس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر