معنی زرسپ

معنی زرسپ

6 بازدید
[ زَ رَ ] (اِخ) پسر منوچهرشاه. (از فهرست ولف). نام پسر منوچهر و برادر نوذر. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): منوچهر را بد دو پور گزین دلیر و خردمند و بافرودین. یکی نام نوذر دگر چون زرسپ به میدان بمانند آذرگشسپ. فردوسی (شاهنامهٔ چ بروخیم ج ۱ ص ۱۴۱).
[ زَ رَ ] (اِخ) زراسپ نام پسر طوس. (ناظم الاطباء). پسر طوس، از سرداران بزرگ ایران در عهد کیانیان. (فرهنگ فارسی معین). پسر طوس. (فهرست ولف ص ۴۶۹). چنین گفت پس پهلوان با زرسپ که بفروز دل را چو آذرگشسپ. فردوسی (شاهنامهٔ چ بروخیم ج ۳ ص ۸۱۰). فرود دلاور برانگیخت اسپ یکی تیر زد بر میان زرسپ. فردوسی (شاهنامهٔ ایضاً ص ۸۱۱). رجوع به زراسپ شود.

کلمات هم‌قافیه با «زرسپ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «سپ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید