معنی زرد کردن
6 بازدید
[ زَ کَ دَ ] (مص مرکب) تصفیر. به رنگ زرد درآوردن چیزی را. و زرد کردن رخسار و روی کنایه از نزار و رنجور ساختن چهره را بعلت اندوه یا عشق : ز بهر نیا دل پر از درد کن بر آشوب و رخسارگان زردکن.فردوسی. من از بی نوائی نیم روی زرد غم بی نوایان رخم زرد کرد.سعدی. گویند روی سرخ تو سعدی که زرد کرد اکسیر عشق در مسم آویخت زر شدم. سعدی. رجوع به زرد و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «زرد کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر