معنی زردهشت

معنی زردهشت

7 بازدید
[ زَ هُ / هَ / هِ ] (اِخ) پیغمبر آتش پرستان بود. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۵۲). نام مردی است که کیش مغان را به او اعتقاد نبوت است و در زمان گشتاسب بوده. (جهانگیری). همان زرتشت آتش پرست باشد. (برهان) (آنندراج). یکی از نامهای شت زردشت. (ناظم الاطباء): بگیرید یکسر ره زردهشت به سوی بت چین برآرید پشت.دقیقی. پرستشکده گشت از ایشان بهشت ببست اندر او دیو را زردهشت.دقیقی. تا میل کرد با ما از مذهب نغوشا آن زردهشت کو بود استاد پیش دارا. دقیقی (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۶). ز خونشان بمرد آتش زردهشت ندانم چرا هیربد را بکشت.فردوسی. خجسته پی و نام او زردهشت که اهریمن بدکنش را بکشت.فردوسی. شاه ایران کی پذیرفتیش دین زردهشت گرنه از باجت نشان دادی نه از تیغت خبر. ؟ (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۵۲). به بلخ آمد و آتش زردهشت به طوفان شمشیر چون آب گشت.نظامی. اگر شاه باشیم وگر زردهشت نهالی ز خاکست و بالین ز خشت. شهاب الدین کرمانی (از شرفنامهٔ منیری). رجوع به زردشت، زرتشت و زردهشتی شود.
[ زَ هُ / هَ هِ ] (اِخ) نام موبد موبدان در زمان هرمزبن انوشیروان که او را هرمز مسموم ساخت. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): دل موبد موبدان تنگ شد رخانش ز اندیشه بی رنگ شد که موبد بدو پاک بودش سرشت بخردی ورا نام بد زردهشت.فردوسی. رجوع به زردشت شود.

کلمات هم‌قافیه با «زردهشت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید