معنی زردمة
7 بازدید
[ زَ دَ مَ ] (ع مص) خبه کردن کسی را یا فشردن گلوی وی را. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || به گلو فروبردن چیزی را. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). بلعیدن طعام را. (از اقرب الموارد). رجوع به زردبة و المعرب جوالیقی شود.[ زَ دَ مَ ] (ع اِ) سر حلقوم و تندی آن یا جای فروبردن از گلو. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «زردمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر