معنی زردق
9 بازدید
[ زَ دَ ] (اِ) دوائی که زرق کنند در احلیل و دبر و غیر آن، با آلتی مخصوص آن و آن آلت را زراقه گویند. (از بحر الجواهر، یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || زَردَک. عصارهٔ گل گاویشه . (از دزی ج ۱ ص ۵۸۵). رجوع به زردک شود. || رشته ای که امتداد یابد. || صفی از مردم ایستاده. (از تاج العروس). || صفی از نخل. معرب زرده. (از تاج العروس ج ۶ ص ۳۶۹). رجوع به زرده شود.
کلمات همقافیه با «زردق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دق» برای سرودن شعر