معنی زردج
6 بازدید
[ زَ دَ ] (معرب، اِ) معرب زرده. زردک. عصفر. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || رنگ زردی که از گیاه عصفر (قرطم) گیرند. ماءالعصفر. (فرهنگ فارسی معین). معرب زرداب: هو مایخرج من المعصفر المنقوع فیطرح و لایصبغ به. (بحر الجواهر، یادداشت ایضاً). || یاقوت. (الجماهر بیرونی ص ۳۴): و البهرمانی [ من الیاقوت ] یشبه بلون البهرمان، و هو الصبغ الخاص الحاصل عن العصفر، دون زردج. (نخب الذخائر سنجاری ص ۳). رجوع به زرده و زردک شود.
کلمات همقافیه با «زردج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دج» برای سرودن شعر