معنی زردان
6 بازدید
[ زَ رَ ] (ع اِ) کس. فرج. بدان جهت که فرومی برد نره را یا از جهت تنگی خود خبه می کند او را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ زَ ] (اِخ) دهی از دهستان احمدی است که در بخش سعادت آباد شهرستان بندرعباس واقع است و ۱۸۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ زَ ] (اِخ) یکی از اکابر مجوس است و اهل او را زردانیه گویند و اعتقاد آنان آن است که یزدان اشخاص بسیار از روحانیات احداث نموده است و اهرمن از فکر او بهم رسید و زردان، نه هزار و نهصد و نود و نه سال ایستاده عبادت کرد. (برهان) (آنندراج). یکی از علما و اکابر مجوس. (ناظم الاطباء). رجوع به زروان شود.
کلمات همقافیه با «زردان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر