معنی زردابه
5 بازدید
[ زَ بَ / بِ ] (اِ مرکب) آبی که از بعض جراحات چون زردزخم و جز آن تراود. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). زرداب. آب زرد: اشکی که بباراند از دیده غریبی آن جز همه زردابه و جز خون جگر نیست. ؟ (از جهانگشای جوینی). رجوع به ترکیب آب زرد، در ذیل کلمهٔ زرد شود. || زردچوبه. سپرک. زریر. (مقدمة الادب زمخشری، یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «زردابه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر