معنی زرجون
5 بازدید
[ زَ / زَ رَ ] (ع اِ) درخت رز یا شاخه های آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ابن البیطار گوید: معنی آن رز (کرم) است و نیز گوید: بمعنی هیزم رز است. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || (معرب، اِ) می. (منتهی الارب) (آنندراج). خمر معرب زرگون. (از اقرب الموارد). معرب زرگون. برنگ زر. و از آن جهت شراب صافی را نیز زرگون گویند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به المعرب جوالیقی ص ۱۶۵ و مادهٔ بعد شود. || آب باران صافی که بر سنگ گرد آمده باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || رنگی است سرخ. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). هر چیز که رنگ آن سرخ و به رنگ زر باشد. (ناظم الاطباء).[ زَ ] (معرب، اِ) زرگون. زرقون. سرنج. اسرنج. سلیقون. سندوقس. اسرب محروق. اسفیداج محروق. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رنگی است که نقاشان بکار برند. رجوع به سرنج شود.
کلمات همقافیه با «زرجون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر