معنی زرباف
[ زَ ] (ن مف مرکب، اِ مرکب) زربفت. (فرهنگ فارسی معین). زربافته. (آنندراج) (ناظم الاطباء). زربفت و قماش زردوزی. (آنندراج). قسمی از پارچه که به تار زربافته اند و زردوزی. (ناظم الاطباء). رجوع به زربفت شود.
کلمات همقافیه با «زرباف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر