معنی زرارة
7 بازدید
[ زُ رَ ] (ع اِ) آنچه بیندازی در دیوار تا بچسبد بدان. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ زُ رَ ] (اِخ) ابن اعین. رجوع به ابوعلی در همین لغت نامه، خاندان نوبختی اقبال ص ۲۵۳، نامهٔ دانشوران ج ۶ ص ۷۷، ضحی الاسلام ج ث ص ۲۶۵، ۲۶۶، ارشاد ص ۱۴، ۳۲ و ابن الندیم شود.[ زَ رَ ] (اِخ) ابن اوفی الحرشی. از بنی حریش بن کعب، مکنی به ابی حاجب. وی در دوران خلافت ولیدبن عبدالملک بسال ۹۳ هـ . ق. بمرگ ناگهانی درگذشت. (از صفة الصفوة ج ۳ ص ۵۲). رجوع به البیان والتبیین ج ۳ ص ۶۳ و المصاحف ص ۵۹ و حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۱۶۳ شود.[ زُ رَ ] (اِخ) ابن ربیعة الاذی، مکنی به ابی الحلال العتکی. وی در ۱۲۰سالگی درگذشت و از عثمان بن عفان حدیث شنیده. (از صفة الصفوه ج ۳ ص ۱۵۱).[ زُ رَ ] (اِخ) ابن عدس بن زید، جد جاهلی بود و پسرانش بطنی از بنی دارم از تمیم عدنانی اند و او حکیمی از قضات تمیم بود. (از اعلام زرکلی ج ۱ ص ۳۳۳). رجوع به البیان والتبیین ج ۲ ص ۲۱۵ و ج ۳ ص ۲۳۶ و عقدالفرید شود.[ زُ رَ ] (اِخ) ابن قیس بن حارث صحابی است. (منتهی الارب). رجوع به عقدالفرید ج ۷ ص ۱۵۱ شود.[ زُ رَ ] (اِخ) ابن عمرو. صحابی است. (منتهی الارب). وی در ۱۵ محرم ۱۱ هـ . ق. با عده ای اسلام آورد. رجوع به امتاع الاسماع شود.
کلمات همقافیه با «زرارة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر