معنی زد و بست
7 بازدید
[ زَ دُ بَ ] (مص مرکب مرخم، اِمص مرکب) زدن وبستن. زدوبند. ساخت و پاخت. قرار و مدار. رجوع به زد و بند شود.
کلمات همقافیه با «زد و بست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر