معنی زدوده

معنی زدوده

6 بازدید
[ زِ / زُ دو دَ / دِ ] (ن مف) صیقل شده و روشن شده و جلاداده. (ناظم الاطباء). پاک شده و پاکیزه شده. صیقل یافته. محوشده (غم و مانند آن). (فرهنگ فارسی معین): یکی مرد بُد، نام او هیربد زدوده دل و مغز و جانش ز بد.فردوسی. همه نیزه داران زدوده سنان همه جنگ را گرد کرده عنان.فردوسی. بجای آمد از موبدان شست مرد زدوده روان و خرد ساز کرد.فردوسی. بینی آن موی چو از مشک سرشته زرهی بینی آن روی چو از سیم زدوده سپری. فرخی. زدوده یکی آینه است از نهان که بینی در او چهر هر دو جهان.اسدی. ز گرم و سرد جهان رای او برون آمد زدوده ذات چو زرعیار از آتش وآب. مسعودسعد. در این نزدیکی آبگیری دانم که آبش به صفا زدوده تر از گریه عاشق است. (کلیله و دمنه). از آن زمان که ظفر پرچم تو شانه زده ست ززنگ جور کدام آینه است نزدوده؟انوری. رجوع به زدودن شود.

کلمات هم‌قافیه با «زدوده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید