معنی زدر
10 بازدید
[ زِ دَ رِ ] (حرف اضافه +اسم) مخفف ازدر. لایق. سزاوار. (برهان قاطع) (فرهنگ نظام). لایق و سزاوار و درخور. (از آنندراج) (ناظم الاطباء). لایق و سزاوار است و آنرا درخور نیز گویند. (جهانگیری). لایق و زیبا. اندرخور، درخورد، درخور، سزاوار، شایان و فراخور مترادف این اند. (شرفنامهٔ منیری): زینت ملک خداوندی و اندرخور ملک صدر دیوان شه شرقی و آنرا زدری.فرخی. ریشت زدر خنده و سبلت زدر تیز گردن زدر سیلی و پهلو زدر لت. لبیبی (از لغت فرس چ دبیرسیاقی ص ۱۳). بتو هر چند در انواع هنر تاوان نیست اندرین شعر که گفتی ز در تاوانی . فتوحی. آنانکه فلانند و فلان رهبر ایشان نزدیک حکیمان زدر عیب و هجائند. ناصرخسرو. تا میر مؤمنان جهان مرحبام گفت نزدیک مؤمنان زدر مرحبا شدم. ناصرخسرو. ای من رهی آن ماه که چه مست و چه هشیار اندر بر عاشق زدر بوس و کنار است. امیرمعزی. دوستان تو سراسر زدر خنده و ناز دشمنان تو یکایک زدر خنده بریش. امیرمعزی. و رجوع به «ازدر» در فرهنگ نظام، ناظم الاطباء، برهان قاطع، فرهنگ فارسی معین و این لغت نامه شود.[ زَ دَ ] (ق) بالا و فوقانی و زبر. (ناظم الاطباء).[ زَ ] (ع مص) بازگشتن و فعل آن از باب نصر است. (از منتهی الارب). لغتی است در «صدر» و از این لغت است قرائت {/B«یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ اَلنََّاسُ أَشْتََاتاً لِیُرَوْا أَعْمََالَهُمْ » ۱-۶۹۹:۶/}(قرآن ۹۹/۶) بجای یصدر. (از اقرب الموارد) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). رجوع به لسان العرب ذیل صدر و زدر، و تاج العروس، و «زا» در لغت نامه شود.[ زَ ] (ع اِ) سینه. لغتی است در صدر. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «زدر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «در» برای سرودن شعر