معنی زخم کردن
7 بازدید
[ زَ کَ دَ ] (مص مرکب) خسته و مجروح کردن. (آنندراج). زدن. ضربه وارد آوردن : غلامی که ویرا اقماش گفتندی... در آمد و بر شیر زخمی استوار کرد چنانکه بدان تمام شد. (تاریخ بیهقی). اول کسی که تبرزین و ناچخ بساخت او بود تا مزدک را زخم کند. (فارسنامهٔ ابن البلخی چ ۱ ص ۹۰). خر ز بهر دفع خار از سوز درد جفته می انداخت صد جا زخم کرد.مولوی. نهضت فرمودن رکاب مبارک ملک معظم به اوق... و ستدن قصیل و چند کس را زخم کردن و عاجز شدن ایشان... و چند کس از ایشان در خندق حصار سمور انداختن و زخم و قتل کردن و بفیروزی باز گشتن. (حبیب السیر). کتف السرج الدابه؛ زخم کرد زین شانهٔ ستور را. (منتهی الارب). || آسیب وارد آوردن. زیان رساندن : گربهٔ بیدره ای سگ صفتی پیش گرفت پاچه ام را نکند زخم چرا در کشمیر. ملاطغرا (از آنندراج). || بر شکافتن عمارت نیز اطلاق شده. (آنندراج از بهار عجم و غوامض سخن): زخم کن این گنبد شنگرف را درقلم نسخ کش این حرف را نظامی (مخزن الاسرار از آنندراج). || زخمی کردن. کاری از کارهای پهلوانی نمودن. ضرب شصت نشان دادن : ازهر برخاست، بیک دست سروی این گاو بگرفت و بدیگر دست سروی دیگر و هر دو را دور بداشت از یکدیگر پس گفت [ یعقوب لیث به ازهر ] : زخمی بکن، یک گاو را دور انداخت چنانک بر پهلو بیفتاد شمشیر بر کشید و دیگر گاو را شمشیری بزد بدو نیم کرد. (مجمل التواریخ و القصص).
کلمات همقافیه با «زخم کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر