معنی زخم فربه
6 بازدید
[ زَ مِ فَ بِ هْ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) زخم درشت. ضربهٔ بزرگ. ضربه ای که اثری عمیق و نشانی نمایان از خود بر جای بگذارد. زخم عمیق : گرسنه چو با سیر خاید کباب بفربه ترین زخمی آرد شتاب.نظامی. رجوع به زخم تیز شود. || زخم فربه شدن؛ عیاق شدن زخم. التیام یافتن جراحت. بهم آمدن و گوشت آوردن ریش . رجوع به زخم شود.
کلمات همقافیه با «زخم فربه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر