معنی زخمخورد
6 بازدید
[ زَ خوَرْدْ / خُرْدْ ] (ن مف مرکب) زخم خورده. مضروب. مصدوم. ضربت خورده : زهره تا زخم خورد ماتم اوست نیست یک زخم بر رباب زده.مجیر بیلقانی. رجوع به زخم خورده و زخم خوردن شود.
کلمات همقافیه با «زخمخورد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر