معنی زخاری
6 بازدید
[ زُ / زَ ری ی ] (ع اِ) (... النبات) شکوفهٔ گیاه . (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از آنندراج) (از محیط المحیط). شکوفهٔ سبز. (ترجمهٔ قاموس). رجوع به مقاییس اللغة، تاج العروس و لسان العرب شود. || نضارت و تازگی گیاه . (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). تر و تازگی سبزه. (از ترجمهٔ قاموس). هر گاه گیاه به هم پیچد و شکوفه دهد، گویند: «اخذ زخاریه»؛ یعنی به خرمی و شکوفایی رسید. و نیز گویند: «اخذت الارض زخاریها»؛ یعنی بلند و بالیده شد گیاهان آن. (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). رجوع به مقاییس اللغة ج ۳ ص ۵۰، تاج العروس و لسان العرب شود.[ زُ ری ی ] (ع اِ) (بمجاز) گیاه تازهٔ نیک بالیدهٔ در هم پیچیده. و بدین معنی است که زخاری النبات گویند، جایی را که علف بهم در پیچیده باشد. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و نبات زخاری، گیاه تازهٔ نیک بالیده. (آنندراج). گیاه کامل و سیراب شده. (از محیط المحیط). گیاهی تمام سبز و تر و پیچیده با هم. بهمین معنی است زَخْوَریّ و زَخْوَر. (از ترجمهٔ قاموس). || (بمجاز) درجهٔ کمال و رسیدگی و تمامیت و استواری هر چیز. و هر چیز که بمرحلهٔ کمال رسد بمثل گویند: «قد اخذ زخاریه»؛ یعنی به کمال خود رسید. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «زخاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر