معنی زخار
14 بازدید
[ زَ ] (نف مرکب) نعره زننده و شور و بانگ کننده، چه لفظ زخ در فارسی بمعنی شور و بانگ آمده است پس در این صورت زخار کلمه ای است مرکب از لفظ زخ و کلمهٔ «ـار». (از غیاث اللغات از مؤید الفضلاء) (آنندراج).[ زِ ] (ع مص) مزاخرة. مفاخره. رجوع به مزاخره و زخر شود. || (ص) ذخیره کننده. (دهار). رجوع به دزی ج ۱ ص ۵۸۰ شود.[ زَخْ خا ] (ع ص) مبالغه است از زاخر. (اقرب الموارد) (از محیط المحیط) (از متن اللغة). دریای مالامال که آب از ساحلش بگذرد. و همچنین است زاخر. (منتخب اللغات). بسیار پر و مالامال شونده از آب، مشتق از زخر بفتح که بمعنی پر شدن دریا و رود از آبست. (از غیاث اللغات از صراح و منتخب) (آنندراج). دریای پر آب که آب از ساحل آن پراکنده شود از غلبگی. (از کنز اللغة). بسیار پر و مالامال شونده از آب. (فرهنگ نظام). - بحر زخار؛ دریای پر. (از تاج العروس): هر دو چون کوه و گنجخانهٔ علم هر دو بحر از درون ولی زخار.خاقانی. آب آن نهر زخار از خون آن کفار جرار گلگون و آن رودخانهٔ خونخوار با آن غزارت، از حکم طهارت بیرون شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ تهران ص ۳۵۵).
کلمات همقافیه با «زخار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر