معنی زحیر درکشیدن
6 بازدید
[ زَ دَ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) لب از ناله فرو بستن. ناله و زاری نکردن. خاموش شدن. ترک فریاد و فغان کردن : چند سیلی بر رخش زد گفت گیر در کشید از بیم سیلی آن زحیر.مولوی. رجوع به زحیر شود.
کلمات همقافیه با «زحیر درکشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر