معنی زحول
9 بازدید
[ زُ ] (ع مص) دور شدن. (المصادر زوزنی چ تقی بینش ص ۲۵۵) (کنزاللغة) (تاج المصادر بیهقی) (از تاج العروس). یکسوی شدن از جایی. (از ترجمهٔ قاموس). دور گردیدن از جای خود و یکسو شدن. (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || از جای خود لغزیدن و افتادن. (از لسان العرب) (از متن اللغة) (از تاج العروس). || خستگی. اعیاء. (از متن اللغة) (از لسان العرب) (از تاج العروس). || پس ماندن. (آنندراج) (از ناظم الاطباء): زحلت الناقه؛ عقب افتاد شتر در راه رفتن. زحل و مزحل نیز مصادر دیگر این فعل هستند. (از متن اللغة). || درنگ کردن. (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || کسی را از جای او دور ساختن. از مقام او افکندن. (از لسان العرب).[ زَ ] (ع ص) شتری است که وقتی آمد بحوض، پس رائد برویش زند پس کفل بگرداند، و زایل نمیشود بیکسوی تا این که آید بحوض. (از ترجمهٔ قاموس) (از متن اللغة) (از تاج العروس) (از لسان العرب). || دور: عقبة زحول؛ پشتهٔ دور و بلند. (منتهی الارب). عقبة زحول؛ پشتهٔ دور. (از محیطالمحیط) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (از متن اللغة). عقبة زحول؛ نوبت آبیست دور. (از ترجمهٔ قاموس). پشتهٔ دور. زجول با جیم نیز خوانده شده است. (از تاج العروس).
کلمات همقافیه با «زحول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر