معنی زحنقف
7 بازدید
[ زَ حَ قَ ] (ع ص) آنکه بر زمین غیژد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). راه رونده بر دبر و مقعده است مثل شل و یا از کار افتاده. و قیاس از راه اشتقاق آن است که بدو فاء باشد. (ترجمهٔ قاموس). ابوزید گوید: آن است که بر است خودبخزد. جوهری این ماده را نیاورده و صاغانی گوید: این ماده مشتق است از زحف و بر این قیاس بایستی زحنفف باشد بدو فاء نه یک فا و یک قاف. ابوسعید، شعر زیر را از اغلب نقل کرده و در این بیت زحنقف بدین معنی بکار رفته است: طلة شیخ ارسح زحنقف له ثنایا مثل حب العلف. فبصرت بناشی ء مهفهف. ضاغانی گوید، ذکر ارسح مؤید آن است که زحنفف به هر دو فاء است . اما این نکته نیز هست که ازهری این ماده را در شمار اسماء خماسی آورده است و اگر زحنفف (بدو فاء) بود مناسب آن بود که در شمار اسماء ثلاثی یاد گردد. (از تاج العروس). || آنکه هر دوپی پاشنه در رفتن بر همدیگر زند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «زحنقف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قف» برای سرودن شعر