معنی زحمت کردن
7 بازدید
[ زَ مَ کَ دَ ] (مص مرکب) (... بر کسی) مزاحمت کردن او را. کشمکش کردن و گلاویز شدن با او: ای مالک سعیر بر این راندگان خلد زحمت مکن که زحمت من بس عذابشان. خاقانی.
کلمات همقافیه با «زحمت کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر