معنی زحمت دادن

معنی زحمت دادن

6 بازدید
[ زَ مَ دَ ] (مص مرکب) با یکدیگر انبوهی کردن. مزاحمت. (از دهار ذیل: مزاحمت). ازدحام کردن. فشردن یکدیگر بعلت تنگی جا. زحام. زحام کردن. زحمت کردن: تداکؤ؛ زحمت دادن. (منتهی الارب). مداکاة؛ زحمت دادن. (منتهی الارب). - زحمت دادن کسی را؛ با او در افتادن. با او کشاکش کردن ؛ اسباب زحمت او شدن. جحاش، جحاف، مجاحشه، مجاحفه؛ زحمت دادن کسی را. (از منتهی الارب). جحاش. زحام و دفع است دیگری را. (از قطر المحیط). جحاف. آن است که مزاحمت دیگری کنند. نزدیک او شوند و خود را باو بچسبانند. (از قطر المحیط: جحف). || تصدیع دادن. (ناظم الاطباء). تصدیع. مصدع شدن. مزاحمت. تشویش کردن. ناراحت ساختن : من دگر شعر نخواهم که نویسم که مگس زحمتم میدهد از بس که سخن شیرین است. سعدی. گفت خاموش از این سخن زنهار بیش زحمت مده، صداع گذار.سعدی. گفتند غرض از این چیست، گفت تا چون منکر و نکیر بیایند پندارند که مردهٔ کهنه ام زحمت من ندهند. (منتخب لطائف عبید زاکانی چ برلن ص ۱۷۱). || آزردن. آزار دادن. ستم کردن. اذیت کردن. جفا کردن. || ضرر رسانیدن. (ناظم الاطباء). || رنجور ساختن. بیمار کردن. به بیماری و رنج دچار ساختن. ناراحت کردن. آزردن: کِظّة، کَظّ، زحمت دادن امتلاء شکم، کسی را. (منتهی الارب). || (در تداول عامه) کنایتیست، مزاح یا طنزآمیز از: شوی زنی بودن، داماد خانواده ای شدن، یا با زنی هم بستر شدن. گویند فلان، دختر فلان یا خواهر فلان را زحمت میدهد؛ کنایت از این که شوی آن زنست. - زحمت دادن بخود، زحمت خود دادن؛ (در تداول عامه) رنج فراوان تحمل کردن. زحمت کشیدن. کار دشوار و پر زحمت بر خود هموار کردن : پس چرا چندین زحمت خود میدهی. (گلستان سعدی). چرا بخودت زحمت میدهی. (سایه روشن صادق هدایت ص ۱۹).

کلمات هم‌قافیه با «زحمت دادن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید