معنی زحمتکشی
9 بازدید
[ زَ مَ کَ / کِ ] (حامص مرکب) (در تداول امروز پارسی زبانان) کارگری. پیشه وری. زحمت کشیدن. کارگر بودن. رنجبر بودن. جزء طبقهٔ کارگر و زحمت کش بودن. گویند: او نان زحمت کشی میخورد؛ یعنی وسائل زندگی خود را از راه کار و کوشش تأمین میکند. با کد یمین و عرق جبین نان در می آورد. رجوع به رنجبر، کارگر، زحمت کش و زحمت شود. || (ص نسبی) فقیرانه. کارگری. گویند: او زندگی زحمت کشی دارد، یعنی زندگی کارگری، دستگاه فقیرانه. ونیزگویند: فلان کس نان زحمتکشی میخورد؛ یعنی نان بخور و نمیر دارد ودارای درآمدی اندک و ناچیز است.
کلمات همقافیه با «زحمتکشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر