معنی زحلوط
5 بازدید
[ زُ ] (ع ص) مرد پست و فرومایه. عامه گویند: تزحلط؛ یعنی بدون اختیار در سراشیب فرود آمد. (از محیط المحیط). مرد ناکس و فرومایه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از جمهرهٔ ابن درید ج ۳ ص ۳۷۹).
کلمات همقافیه با «زحلوط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وط» برای سرودن شعر