معنی زحلفة
6 بازدید
[ زَ لَ فَ ] (ع مص) غلطانیدن و دور کردن. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از تاج العروس). غلطانیدن و سردادن در زحلوقه (خیزنده گاه). (از متن اللغة). دفع. دور کردن. بیکسو کردن. از بعضی از تابعان روایت شده است که «ماازلحف ناکح الامه عن الزنا الا قلیلاً»؛ ابوعبید گوید: ماازلحف در اینجا بمعنی «دور نشد و بیکسو نشد» است و معنی روایت آن است که: ازدواج کنندهٔ با کنیز، دوری نجسته است از زنا مگر اندکی. و ابن بری این شعر را از ابونخیله نقل کرده: و لیس ولی عهدنا بالاسعد عیسی، فزحلفها الی محمد حتی تؤدی من ید الی ید. و گویند: «زحلف اللََّه عنا شرک»؛ یعنی دور سازد خدا شر تو را از ما. (از تاج العروس) (از لسان العرب). || شتاب کردن در سخن. تند و بشتاب سخن گفتن. گویند «زحلف فی الکلام»؛ یعنی شتاب کرد در سخن. (از منتهی الارب) (از تاج العروس) (از متن اللغة). || پر کردن آوند را. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از تاج العروس) (از متن اللغة). || بخشیدن. «زحف لفلان الفاً»؛ یعنی داد او را هزار. (از منتهی الارب) (ازتاج العروس) (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «زحلفة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فة» برای سرودن شعر