معنی زحلة
39 بازدید
[ زُ حَ لَ ] (ع ص) زنی که از کارها دوری جوید. (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). زنی که خود را از کار دور دارد و گرد آن نگردد. (منتهی الارب) (از متن اللغة) (از ناظم الاطباء). || مردی که از کارها دوری جوید. (اقرب الموارد). || مردی که در بلاد بگردش نپردازد، زحفة نیز گویند. (از محیط المحیط). مردی که سیاحت بلاد نکند و سفر نگزیند. (منتهی الارب). مردی که نمیرود در زمین. (ترجمهٔ قاموس). مردی که سیاحت بلاد نکند و سفر ننماید. (ناظم الاطباء).[ زُ حَ لَ ] (ع اِ) جانوری است که در سوراخ از طرف دم در آید. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (از متن اللغه) (ناظم الاطباء). جانوری است که درمی آید بسوراخ خود از طرف دبر. (ترجمهٔ قاموس).[ زَ لَ ] (اِخ) شهری است در لبنان واقع در ۵۴ کیلومتری شرق بیروت بر دامنهٔ قسمت شرقی کوههای لبنان. ارتفاع آن از سطح دریا ۹۵ متر است و رود بردونی از میان آن میگذرد. زحله مرکز «بقاع» و از لحاظ کشاورزی دارای اهمیت فراوانست. قهوه خانه های زیبایی که در این شهر بر کناره های رود بردونی ساخته شده مشهور است. زحله در روزگار عثمانیان بنیاد گردید و شمارهٔ اهالی آن بسال ۱۹۵۳، ۳۰ هزار تن بوده اند. (از الموسوعة العربیه). رجوع به قاموس الاعلام ترکی، ملحقات المنجد و دائرة المعارف بستانی شود.
کلمات همقافیه با «زحلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر