معنی زحفة
6 بازدید
[ زَ فَ ] (ع مص) مرة است از زحف. یک بار زحف. (از محیطالمحیط). || (ص) آتش زود در گیرنده . (ناظم الاطباء).[ زُ حَ فَ ] (ع ص) آنکه بسیاحت نمیپردازد و جهانگردی نکند. (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). صاحب محیط گوید، آن است که سیاحت در شهرها نکند. اما در اساس چنین است: آنکه بنزدیک سفر کند و به شهرها بسیاحت نرود. (از تاج العروس). رجل زحفة زُحَلَة؛ یعنی مردی که بنزدیک سفر بسیار کند اما بگردش در بلاد نپردازد. (از اساس البلاغة). آنکه در بلاد نرود و سفر نکند. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). کسی است که بشهرها نمی رود. (از ترجمهٔ قاموس).
کلمات همقافیه با «زحفة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فة» برای سرودن شعر