معنی زحام
6 بازدید
[ زِ ] (ع مص) انبوهی کردن. (دهار). مزاحمت. (مصادر زوزنی) (ناظم الاطباء). انبوهی کردن و تنگی نمودن. (از منتهی الارب) (آنندراج): چون کشانندت بدین حیله بدام جمله بینی بعد از این اندر زحام.مولوی. رجوع به زحام کردن و زحمة شود. || (اِمص، اِ) انبوهی. (غیاث اللغات از منتخب) (آنندراج) (دهار). جماعت انبوه. (ناظم الاطباء): دامن او گیر و از او جوی راه تا برهی زین همه بؤس و زحام. ناصرخسرو. - یوم الزحام؛ روز قیامت. (از تاج العروس).
کلمات همقافیه با «زحام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر