معنی زجلة
6 بازدید
[ زُ لَ ] (ع اِ) پوستکی که میان دو چشم است. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). پوستی است که میان دو چشم است. (ترجمهٔ قاموس). ابن سکیت در کتاب معانی، زجله را بدین معنی آورده و این شعر ابووجزة را بگواه آورده است : کان زجلة صوب صاب من برد شنت شابیبه من رائح لجب. (از تاج العروس). || حالت. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). حال، گویند: «انه لحسن الزجله»؛ یعنی او دارای حالی خوش است و نیز گویند «هو علی زجلة واحده»؛ یعنی او هماره بر یک حال است. ج، زُجَل. (از متن اللغة). حالت و گشت هر چیزی است. (ترجمهٔ قاموس). حالت است و در محیط، «حال» آمده است. (از تاج العروس). || تری از چیزی است. (ترجمهٔ قاموس) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از تاج العروس). || چیزکیست از تری. (ترجمهٔ قاموس) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از تاج العروس). || آواز مردم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از لسان العرب) (ترجمهٔ قاموس). آواز مردم. و بدین معنی با فتح زاء نیز بکار رود. (از تاج العروس). ابن اعرابی این بیت را نقل کرده است : شدیدة أزِّ الآخرین کانها اذا ابتدَّها العجلان، زجلة قافل. شاعر آواز بیرون آمدن شیر را از پستان آن زن به همهمهٔ طائفه ای از مردم تشبیه کرده است. (از لسان العرب). || اثر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || اندک از چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). گویند: زجلة من ماء او برد؛ یعنی اندکی از آب یا سرما. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). پاره ای از هر چیز. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از ترجمهٔ قاموس). قطعه ای از هر چیز. ج، زُجَل. (از تاج العروس). || جماعت مردم یا عام است. (منتهی الارب). جماعت، خواه از مردم باشد و یا جز آن. (ناظم الاطباء). جماعت مردم. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ج، زُجَل. (از صحاح) (از تاج العروس). گروه است یا گروه از مردم. و فتحه داده میشود. (ترجمهٔ قاموس).[ زَ لَ ] (ع اِ) آواز مردم. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). || جماعت، خواه از مردم باشد یا جز آن. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). جماعت مردم. (از متن اللغة). گروهی مردم. ج، زجل. (مهذب الاسماء). گروه است یا گروهی از مردم. (ترجمهٔ قاموس) (از تاج العروس).[ زُ لَ ] (اِخ) نام دختر منظور که زن زبیر است. (منتهی الارب). دختر منظوربن زبان بن سیار فزاریست. در همهٔ نسخ ویرا زوجهٔ زبیر نوشته اند اما صواب آن است که وی زوجهٔ پسر زبیر بوده است و در عباب و تبصیر بدین موضوع تصریح شده است. (از تاج العروس).[ زُ لَ ] (اِخ) کنیز معاویه و یا کنیز دختر وی عاتکه. وی از محدثان بوده است. (از منتهی الارب). وی از ام الدرداء روایت دارد. در نسخ قاموس پس از ذکر زجله دختر منظوربن زبان چنین آمده است: «او مولاة معاویه او ابنته...». و این بر خلاف صوابست و صواب واو عطف است بجای «او»، که اداة تردید است. و این در تبصیر آمده است. (از تاج العروس). ابن ابی حاتم رازی آرد: زجله از زنان محدث بوده است. وی از سالم بن عبداللََّه و عمربن عبدالعزیز و عبداللََّه بن ابی زکریا و ام درداء روایت دارد. صدقه، ولیدبن مسلم و خالدبن یزید مری از او روایت دارند. (از الجرح والتعدیل ج ۲ ص ۶۲۴). و مؤلف اعلام النساء آرد: زجله از بانوان صالح و عابد و راویان حدیث بوده است. از سالم بن عبداللََّه و نافع غلام عمر و ام درداء و ابن ابی زکریا و عمربن عبدالعزیز نقل حدیث کند و صدقةبن خالد و کلیب بن عیسی ثقفی و سلیمان بن ابی داود از او روایت دارند. زجله روز و شب در عبادت میکوشید و مجاهدات او معروف است. سعیدبن عبدالعزیز دربارهٔ او گفته است: در شام و عراق افضل از زجله نبود. زجله روزها به ساحل میرفت و جامه های مجاهدان را شستشو میکرد. (از اعلام النساء تألیف عمر رضا کحاله). مدارک زیر نیز در کتاب مزبور در ذیل ترجمهٔ زجله یاد شده: صفة الصفوة ابن جوزی، استدراک تراجم رواة الحدیث ابن نقطه و تاریخ ابن عساکر.
کلمات همقافیه با «زجلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر